سلام سلام سلام من اومدم...
چن روز بود كه نبودم. تو اين فاصله يه خبرايي بوده :
- ماماني محبوب جونم يه سوپ خوشمزه برام پخته كه سه روزه دارم مي خورم و مثل يه بمب خوشمزه سرشار از ويتامين هاست.
- دارم "بابا" مي گم. باباجميدم انقده از اين قضيه ذوق كرده كه نگو.
- با دستم بيا بيا مي كنم. به اين ترتيب كه با جمع و باز كردن انگشتاي دستم شكلي درمي آرم كه انگار مي گم بيا. خاله آرزوم عاشق اين كارمه.
- هنوز عاشق ددر رفتنم. منتها مثل هميشه طاقت لباس پوشيدن ندارم.
- به محض اين كه تو ماشين مي شينم لالا مي كنم. غلط نكنم تو ماشين يه هوايي منتشره كه آدمو مي خوابونه. گمونم . شايد.
- ديروز تولد يسنا جون بود . با مامان فاطمه و ماماني محبوب جونم رفتيم. خيلي خوش گذشت. ياسي بهم يه بادكنك داده بود كه شكل خرس بود و دو تا گوش داشت و منم تا جايي كه تونستم گاز گازش كردم.ايشاللا تولد يه سالگي خودم. روز بزرگيه چون باباحميدم هم سربازيش تموم مي شه.
- دستامو كشف كردم و هي نگاهشون مي كنم. اصولا به خودم كمتر توجه دارم . چون بيشتر حواسم به ماماني محبوبمه . هر جا مي ره چشام دنبالش مي رن. عاشقشم. وقتي ازم دور مي شه دلم مي گيره و گيره مي كنم.
- يه هفته اس مامان فاطمه داره مي ره سر كار. تقريباً مي شه گفت عين خيالم نيس. خدا رو شكر ماماني محبوبو دارم چه غم دارم. موندم وقتي عيد شد و ماماني رفت چي كار كنم. مامان فاطمه مي ترسه از غصه خداي نكرده زبونش لال دق كنم.كاش طوري مي شد كه نيمي رفت.
- الان تو مشهد همه منتظرن تا منو ببينن. خاله حبيبه كه اصلن منو نديده . مامان جون اينا هم كه وقتي نوزادي بيش نبودم منو ديدن . اگه بدونن و ببينن كه الان چه هلويي شدم!!!
- اسباب بازي هاي مورد علاقه ام: آبپاش و دستبند سنجاق هاي ماماني محبوبه. جالب اينجاست كه هيچ گونه توجهي به اسباب بازياي رنگارنگي كه جلوم مي ذارن ندام و فقط با چيزاي ممنوعه و نامربوط حال مي كنم.
- وقتي بهم غذاهاي مورد علاقه مو مي دن صد در صد تسليم و بي حركت مي شم. بين دو تا قاشق غذايي كه ماماني دهنم مي ذاره عين ماهي دهنمو باز و بسته مي كنم و اگه هم غذا برام معمولي باشه دستامو مي آرم جلو مي كنم تو كاسه مي مالم به لباسم و سعي مي كنم قاشقو بگيرم و بلايي سر كسي كه بهم غذا مي ده مي آرم كه اون سرش ناپيداس.
- تازه شم وقتي گشنه ام مي شه كافيه بغلم كنن و ببرن آشپزخونه و جلوي چشمم برام به به درس كنن اونوقته كه مي فهمم غذاي منه و ساكت مي شم و ديگه نق نق نمي كنم. آخه ظرف و غذاي خودمو مي شناسم.
- وقتي كسي پيشم چيزي مي خوره انقد آب دهنمو قورت مي دم كه دلش كباب بشه و به منم بده.
- اندده تفل شدم از وقتي به به مي خورم كه كلي از لباسام تنگم شده و لازمه يه سر حسابي به بازار بزنيم.
اول از همه يه بوس گنده براي همه تون مي فرستم. دوستون دارم:

در حال بحث فلسفي

فرشته آبي
به زيبايي يه پروانه صورتي
بذار ببينم چند تا زير چند تا روئه؟!
دارم دستامو كشف مي كنم .ايرادي داره؟!

ديروز جمعه بود. عمو رضا و ماماني عفت و ژنمو شهناز و داداش سينا و داداش پارسا اومده بودن خونه مون. بعدشم مامان و باباي طاها اومدن(خاله آرزو و عمو محمدرضا) . جاتون خالي انقده بغل بازي و بازي بازي كرديم كه نگو. به قول ماماني محبوبم نفس نمي كشيدم. چون همش يا تو بغل بودم يا در حال بازي با يكي از مهمونا. انقدرم بچه قدرشناسي هستم كه حتي نيم ساعت هم نخوابيدم و تمام وقت تا پاسي از شب بيدار بودم و فرصت رو غنيمت شمردم . چون كه هميشه خدا كه آدم اين همه هم بازي يه جا نداره كه. اين بود كه همش بازي كردم و خوش گذروندم. حتي شبم كه عمو رضا جونم مي خواس بخوابه من و سينا و پارسا و خاله آرزو بازيمون گرفته بود و منم كه طبق معمول بعد از ساعت 12 به هر سوژه بامزه و بي مزه اي مي خندم ، صداي خنده و شوخيمون نذاشت كسي پلك رو هم بذاره.
حالا وقتشه كه بگم اي مهموني به چه مناسبتي بوده: گفته بودم دارم دندون درمي آرم. ماماني عفت و زنمو شهنازم برام آش دندوني پختن و آوردن. به قول بچه هاي برنامه يه لقمه خنده (برنامه كودك محبوب مامان فاطمه) تعظيمش كرديم(تزئين) و به همسايه ها يكي يه كاسه داديم. اين توزيع با همراهي سينا جون و پارسا كه يه جفت كفش گنده (مال عفت جونو) پوشيده بود انجام شد.
عكساي آش و سينا كه مسئول بردن سيني بود مي ذارم تا ببينين.
تازه شم خودمم از سيرابي آشم كلي خوردم. خيلي به به بود. مزه ش برام آشنا بود. آخه مامان فاطمه رو خيلي مجبور مي كردم بره بخوره.
خبر دیگه این که کلی برف اومده بود و مامانم همه رو بسیج کرد و یه آدم برفی گنده ،گنده تر از پارسا داداش درس کردن و عسک گرفتن که عسکشو پایین می بینین.
كادوي جديد:
يك عدد اسباب بازي خوشگل پو كه سوار قايقه و يه گوي قشنگ كه توش چراغ داره روش نصبه . عكسشو مي ذارم ببينين.
خوب ديگه مي رم سراغ كار و زندگيم. اخه با ماماني محبوب تو خونه تهنائيم. مامان فاطمه رفته اداره و مهمونا صبح علي الطلوع رفتن تا بچه ها زنگ دوم تو مدرسه باشن.خاله آرزو هم مي خواست بره اداره.
داداش سینا با سینی آش

پو هدیه زنمو شهناز و عمو رضا برای دندونهای آیندم

مامانم و آدم برفی ای که به کمک سینا،پارسا،فرشته و آرزو و مامان طاها درس کرده:

بابا بلد نیستی عسک بگیری بده خودم می گیرم

اخبار نی نی لویی:
دارم دندون درمی آرم. دو تا پایین. از کجا می دونم. چون که لثه هام می خاره. همش دلم می خواد سرمو بکوبم به هر چی که دم دستمه. کمی هم جای دندونام ورم کرده و از شما چه پنهون عصبی و بد اخلاق شدم. باز خدا خیرش بده دکتر ترکمانی رو که با دادن شربت هیدروکسی زین خلاصم کرد و خیلی دردرم کمتر شده.
اخلاق و روحیاتم هم مثل اونیه که ململ برنامه کودک می گه :
گریه های الکی رو دوست دارم خنده های راستکی رو دوست دارم
تا جایی که از اطر افیانم نشیدم دختر بسیار جیغ جیغو و خطرناکی هستم. با جیغ و گریه حرفمو به کرسی می نشونم ولو اگر اون حرف گرفتن خرما از دست مامانی محبوبم باشه.
تو یه چشم به هم زدن عینک مامانی محبوب و مامانمو از چشمشون درمی آرم و تف تفی می کنم. مامان محبوب می گه روزی سه چهار بار باید از دست عسل عینک بشورم.
دیگه تمرینات مقدماتی رو برای دور دوم تلاشهای چهار دست و پا رفتن آغاز کردم و مدت بیشتری روی شکم دووم می آرم.
وقتی تکونم می دن آواز می خونم و با تکون تکونا صداهای بامزه مقطعی درمی آرم که خوشم می آد.
ساعت خوشیم بیشتر 12 شب به بعده و طلفکی بابا حمیدم همیشه اون موقع خوابه چون باید صبح خیلی زود بره .
از 12 به بعده که بی خودی می خندم و خوشی می کنم. حتی به نشیدن اسمم. انگار نه انگار همون آدمی ام که اگه اراده کنم بهترین دلقکهای دنیا هم نمی تونن لبمو بجنبونن.
دو روز پیش دوربینمون پیکسل سوزوند. بازم گلی به جمالش مامان فاطمه می گه از سال 84 داره یک ضرب عکس می گیره. حالا یه دوربین بهتر داریم که عسکای خوتل تری از من می گیره .منتظر دیدنشون باشین.
در ضمن از وایستادن جلوی پنجره و نگاه کردن به خیابون هم خیلی خوشم می آد و یکی از صداگیرهای فعلیمه تا وقتی که از مد بیفته.
کماکان شیشه بی شیشه و پستونک بی پستونک. عسله و حرفش.
تصاویری جدید با دوربین جدید:


مامانی محبوب میگه معنیش اینه که پشتمو می خوام. داداش باشه یا آبجی فرقی نمی کنه. چه جسارتا دارم من ها !!؟؟

امروز جمعه اس . مامانی محبوب و مامان فاطمه حسابی افتادن به جون خونه و همه جا رو تمیس کردن و منم بردن حموم و همه مون حموم کردیم.شبم می خوایم بریم خونه ی یسنا جون . آخه اون روز یسنا انقده گیره کرده بود که ما نرفتیم خونه شون. همه ش می گفته عسل بیاد بازی کنیم. امروز نه فردا نه الان بیاد بازی کنیم. الهییییی.
اینم یه عکس بزرگ به سفارش خاله فرزانه که هی می گه چرا عسکا کوشیکه

وقتی جورابهای بابا چکمه می شود:

شیرین کاریا:
جدیداً یاد گرفتم هرکی چادر سرش می کنه می خواد از در بیرون بره پشت سرش گریه کنم که منو ببره ددر.
در بدترین حالتهای گریه و جیغ جیغ وقتی با ماشین می رم ددر حالم خوب می شه و گیره نمی کنم.
راستی مامانم گفته از 2 ماه پیش وقتی می گن عسل دست بده ، دست می دم. ؟! اینو مامانی عفتم بهم یاد داده . تازه شم دفعه پیش داشت به زور اعضای بدن یادم می داد که برای اینکه مامان فاطمه و دیگران توقعشون ازم زیاد نشه خودمو به اون راه زدم که فکر کنن یاد نگرفتم....هه هه هه
لبهامو جمع می کنم و خودمو به شکل عروسکای زشتی که یه وقتی مد بودن در می آرم و هی فوت می کنم.
به هیچ وجه من الوجوه دیگه با شیشه هیچ چی نمی خورم نه شیر و نه اب.آخه آدم شدم.سرلاک و غذا با قاشق .آبم با لیوان. چی فک کردی؟
موبایل مامانم در نفص ساعات روز به خاطر مشکل فنی و در نصف دیگه اش به خاطر عشق شدید من بهش آنتن نمی ده. چون در حالت پروازی در حال اجرای کنسرت و پخش موسیقی برای منه.اینم بگم مامان فاطمه اول تمیسش می کنه بعد می ده دستم. مامان محبوب به شوخی می گه می خوای بری اداره گوشیتو بذار واسه عسل برو.
تازه گیا حدود یکی دو هفته اس روی یه لحاف تمیز توی هال می خوابوننم و من هم توش حسابی غلط می زنم و می خوابم رو شکمم و گردنمو مثل افعی بالا می گیرم و وقتی خسته می شم انقد گلایه می کنم که بیان مثل لاک پشتی که نمی تونه برگرده برم گردونن.
مامانم روی تختشون منو غلط می ده و هی می گه خمیر شو خمیر شو و منو مثل خمیر می ماله به تشک و من هی می خندم.
خبر خوب: دیگه بالا نمی آرم. دخمل تمیسی شدم. تازه دارم آدم می شم و لباسام خوشگلیشون از زیر پیش بند بیرون می آد.
با همه نوع عروسکی درگیری دارم و می خوام بخورمش . بیچاره گلی رو می کوبم اینور و اون ور و موهاشو می کنم یا هم می کنم تو دهنم و بعدم سرش جیغ می زنم. این سیب زمینی هارم از پاشون می گیرم و می کوبم اینور و اون ور یا هم می کنم تو دهنم و تف مالی می کنم. اون روز سامان گلریز حرف از پنیری به اسم توفو می زد . مامانی محبوب می گفت پنیر توفو پنیریه که دست عسل بهش رسیده باشه. هه هه هه .
می شینم بغل بابا حمید جلوی کامپیوتر و می زنم رو کلیدا و به مانیتور نگاه می کنم. آخه نمی خوام غلط بنویسم فک کنن بی سواتم...
به محض این که پوشکمو عوض می کنن تو پوشک جدید پی پی می کنم. آخه اونم به پوشک خیس افتخار نمی ده...
از شنبه دیگه باید برم اداره و هنوز نمی دونم این وروجک چه عکس العملی می خواد نشون بده. شاید مثل دخمل خاله لیلا ،همکآر مامانم وقتی از اداره بیاد اول یه عالمه چنگش بزنم و دعواش کنم تا دلم خنک بشه!
کادوهای جدید:
یه مینی لباسشویی به مارک تویوتا توسط مامانی محبوب
یه جفت دمپایی پشت دار صورتی خوشگل توسط مامانی عفت
یه جفت جوراب عروسکی با هاپوهای خوشگل توسط زن دایی مریم جون (مامان پریا جونم)
یه جفت پاپوش سورمه ای خوشتل توسط خاله فرزان جونم.
یه جوراب شلواری زنبوری و یه دستبند خوشگل کارتونی توسط خاله فرزان جونم
یه شلوار صورتی خوشگل با طرح زرکوب توسط مامان طاها (خاله آرزوم ) ام که هی هی هر روز هزار بار زنگ می زنه و دلش برام یه ذره شده.
دعاهای من :
خدایا یه کاری کن بابا حمیدم همیشه خوشحال باشه
خدایا یه کاری کن مامان فاطمه همش بلغم کنه
خدایا کاری کن مامانی محبوبم همیشه سالم باشه و باهام بازی کنه و به درد دلام گوش کنه.
خدایا کاری کن باباسیعدم زودتر بیاد پیشم . دلم براش تنگ شده.
خدایا مواظب سلامتی همه ی عزیزام باش.:مامانی محبوب و مامانی عفت ، بابا سعید جون مهربونم،خاله جونا مخصوصا خاله فرزانم که اونش اوفو شده، عمو رضا و زنمو و سینا جون و پارسا جونم،دایی حبیب و زن دایی مامان مریم و پریا جونم. مامان جون و زهرا و حاجی دایی و خاله جون حبیبه و سارا و سینا و همه و همه رو حفظ کن.
مناجات خصوصی با خدا:
می خوام بتونم هر چی رو اراده می کنم بردارم و بکنم تو دهنم بدون اینکه کسی حرفی بزنه
می خوام بتونم هر جور و با هر چی و هرقدر دلم بخواد بازی کنم و اصلنم خطرناک نباشه
می خوام بذارن موبایل و پاستیل و نوشابه و شوکول (شکلات) و میوه های ممنوعه و غذای بزرگترا و چایی و ... بخورم.
می خوام تا خود صبح بازی کنم و هیش کی نگه بخواب.
می خوام هی هی برم ددر بدون اینکه مجبور باشم لباس بپوشم.
یکی به اینا بگه نمی خوام پستونک و شیشه شیر بخورم!!
----------
الان که مامانم داره اینا رو می نویسه بغل بابا حمیدمم و لیوان آبو که بابام می بره طرف خودش با دستم می گیرم و محکم می ذارم دم دهنم!! ماشا للا انقدرم زورم زیاده. مامان و بابام می گن به مامانی محبوبم رفتم.
بابام موبایل مامنو گرفته دستش و گروه کریزی فراگ دارن می خونن و منم ابراز احساسات می کنم و جیغ چیغ و خنده و نانای می کنم و بابا حمیدم هی هی نا نای می کنه و بالا پایین می پره . مامانی محبوبم می گه همین کارا رو می کنین که بچه رو زمین نمی مونه.
بخشی از سیسمونی که به شکل مستطیل در بازار یافت می شود و پدر و مادران با امیدی واهی آنرا کنار تخت خود برای خوابیدن نوزاد قرار می دهند و موجب تنگ شدن فضای اتاق خواب می شوند دارای خاصیتی عجیب است که به محض قرار دادن بچه در عمیق ترین خوبها بیدارش کرده و پدر و مادر را مجبور می کند برای نوزاد از خواب پریده روی تخت خود جا باز کنند.
آخه تازگیا دارم غلط می زنم و برمی گردم و وقتی رو شکم افتادم و حسابی از این وضعیت کلافه شدم جیغ جیغ می کنم و مثل لاک پشتی که نمی تونه برگرده باید یکی بیاد برم گردونه.
مامانی یه لحاف گنده وسط هال پهن می کنه تا من به راحتی روش قل بخورم. دیگه می تونم دستمو از زیر شکمم بیرون بکشم و به قول مامان فاطمه مثل شیر ژیان دستامو می ذارم زمین و سرمو بلند می کنم. اما هنوز نمی تونم درست حرکت کنم. فقط مدت دووم آوردنم روی شکم بیشتر شده.
وای به حال کسی که داره بهم غذا می ده. انقد دستمو می آرم جلو و می کنم تو کاسه سرلاک و دستمو می کنم تو دهنم و می مالم به چشمم و تا حسابی همه جام سرلاک نخورده و سیر نشده ول کنش نیستم.
عاشق بابا حمیدم. بد جور دوستش دارم. وقتی هست چشم ازش برنمی دارم. اگه جرئت داره از جلوم پا شه و بره . تا نیاد بغلم کنه و محکم به بغلش نچسبم و چونه و سینه شو ناز نکنم از گریه دست ور نمی دارم. آخه بابامو خیلی دوست دارم.
وقتی سرلاک می خورم چشمام سنگین می شه اگه بلافاصله خوابیدم که هیچ اگه نه با پررویی تمام به خوابم غلبه می کنم و بیدار می مونم. اصولا به دنیا اومدم تا تمام تئوریهایی رو که در مورد مدت زمان خواب نوزادان بافته شده رو نقش بر آب کنم.
مامانم برای خوابیدنم شعر ساخته :
تا سه نشه نمی خوابم (3 نصف شب)
تا یک نشه پا نمی شم(1 ظهر)
بعدشم هر روز که تا لنگ ظهر با مامان فاطمه می خوابیم پا می شیم می بینیم مامانی محبوبم کلی وقته که بیداره و کلی کار کرده و تا می آم برم پای تلویزیون برنامه کودک ببینم ، نمی دونم چرا همه ی برنامه کودکا قطع می شه ! و اون آقاهه می گه : عاشقان وقت نماز است خجالت نکشید ، هر چی می خواید بخواهید ...
مامان فاطمه این شعرو این جوری عوض کرده :
عاشقان وقت ناهار است بخوابید خجالت نکشید. مامانی (مامان محبوب) عروس نواز است بخوابید خجالت نکشید...
خلاصه خانوم تا لنگ ظهر می خوابه و انتظار هم داره که برنامه کودک مخصوص هم براش پخش کنن. واقعا که!
باباسعیدم امروز زنگ زد و گفت دلم داره برا عسل غش می ره . تو خواب دیدم حسابی بزرگ و تپل شده و غبغبش دراومده. مامانی محبوبم هم گفت بله خوابت درسته بابایی سعید تفل شده بچم.
انقده تفل شدم که حتی داداش پارسا(پسرعموی مامان) هم فهمیده. اون روز می گفت آبچی! ببین پاهای عسل باد کرده. طفلک فکر می کرد زنبوری چیزی نیشش زده. بهش گفتم چیزی نیست عزیزم عسل تپل شده پاهاش چاق شده باد نکرده.
الان هر وقت یاد حرف پارسا می افتیم خنده مون می گیره.
دیروز باباحمید سر میز ناهار عسلو آورد و اونم فضولی کرد و از ماست و اسفناجای باباحمید ناخونک زد. چشمتون روز بعد نبینه امروز صاف و دست نخورده اسفناجارو تو پی پی هاش تحویل مامان داد!!
بوس بوس تا بعد
یه عسل خوشحال و بی غم
یه کرم ابریشم که قراره پروانه بشه
یه عسل راننده
یه عسل ایستاده
یه عسل تو بغل عمو محمدرضا (بابای طاها)
یه عسل با دون (پیرهن)
اینم لباسای جدیدم
اخبار نی نی لویی:
- بعد از 1 هفته کثیفی و حموم نرفتن بر اثر سرماخوردگی که دیگه حسابی پیفکه شده بودم امروز با مامان محبوب رفتم حموم و مثل گل برق می زنم و بوی عشق می دم.
- مامان محبوبم دیشب تا ساعت 2 نصف شب برام یه لباس به به دوخته که توی عکسا می بینن. دست گلش درد نکنه.
صداهای جدید:
صدای گاز دادن ماشین ، صدای فوت فوت کردن با نوای پوف پوف
اداهای جدید:
وقتی کسی دور و برم نیست یا سرفه می کنم تا جلب توجه کنم و بیان سراغم ، یا جیغ جیغ می کنم یا گاز می دم.
تازگی ها توی کریرم می شینم جلوی تلویزیون و لم می دم و می بینم و خودمو تا پایین پاهام سر می دم و وقتی حسابی کم مونده بود بیفتم جیغ می زنم تا بیان نجاتم بدن.
دیشب مامانم عروسکای تخت پارکمو آورد و وصل کرد به دسته کریرم .آی دلم می خواد بکنم و بکنمشون تو دهنم. حیف که نمی شه و کلی حرصم درمی اد.
مامانم برام یه شال و کلاه سفید و صورتی خوشگل بافته که بعدن عکساشو می ذارم.
از همه داغ تر دارم از روز 8 دی (روز اول 6 ماهگی) سرلاک شیر و برنج می خورم. دیگه واسه خودم شخصیتی شدم. ناهار و شامی دارم.
هنوز با شیشه شیر خشک دارم کشتی می گیرم یه قطره می خورم و کلی سرشیشه رو می جوم. اما از خوردن درست و حسابی خبری نیست. تمرین مامانی برای وقتایی که مامان فاطمه می خواد بعد از مرخصی بره سر کار ، برای شیر خوردنم تا الان که بی فایده بوده...
عمه ربابم یه کت خوشگل برام بافته که دفه بعد عکسشو می ذارم. دست گلش درد نکنه.
دیگه عرضی ندارم چون دارم با صدای جیغی در حد تیم ملی مامانمو احضار می کنم تا دست از این کامپیوتربازی ور داره و به من توجه کنه . آخه من تنها دو دوی مامان ام و حسابی عزیزم.
اینم اون لباس خوشگله که مامانی محبوبم دوخته. دشتش دلد نکنه.بوس.
اخبار نی نی لویی:
- بعد از 1 هفته کثیفی و حموم نرفتن بر اثر سرماخوردگی که دیگه حسابی پیفکه شده بودم امروز با مامان محبوب رفتم حموم و مثل گل برق می زنم و بوی عشق می دم.
- مامان محبوبم دیشب تا ساعت 2 نصف شب برام یه لباس به به دوخته که توی عکسا می بینن. دست گلش درد نکنه.
صداهای جدید:
صدای گاز دادن ماشین ، صدای فوت فوت کردن با نوای پوف پوف
اداهای جدید:
وقتی کسی دور و برم نیست یا سرفه می کنم تا جلب توجه کنم و بیان سراغم ، یا جیغ جیغ می کنم یا گاز می دم.
تازگی ها توی کریرم می شینم جلوی تلویزیون و لم می دم و می بینم و خودمو تا پایین پاهام سر می دم و وقتی حسابی کم مونده بود بیفتم جیغ می زنم تا بیان نجاتم بدن.
دیشب مامانم عروسکای تخت پارکمو آورد و وصل کرد به دسته کریرم .آی دلم می خواد بکنم و بکنمشون تو دهنم. حیف که نمی شه و کلی حرصم درمی اد.
مامانم برام یه شال و کلاه سفید و صورتی خوشگل بافته که بعدن عکساشو می ذارم.
از همه داغ تر دارم از روز 8 دی (روز اول 6 ماهگی) سرلاک شیر و برنج می خورم. دیگه واسه خودم شخصیتی شدم. ناهار و شامی دارم.
هنوز با شیشه شیر خشک دارم کشتی می گیرم یه قطره می خورم و کلی سرشیشه رو می جوم. اما از خوردن درست و حسابی خبری نیست. تمرین مامانی برای وقتایی که مامان فاطمه می خواد بعد از مرخصی بره سر کار ، برای شیر خوردنم تا الان که بی فایده بوده...
عمه ربابم یه کت خوشگل برام بافته که دفه بعد عکسشو می ذارم. دست گلش درد نکنه.
دیگه عرضی ندارم چون دارم با صدای جیغی در حد تیم ملی مامانمو احضار می کنم تا دست از این کامپیوتربازی ور داره و به من توجه کنه . آخه من تنها دو دوی مامان ام و حسابی عزیزم.
آهای !!! یکی بیاد این خرسه رو از رو صندلی من برداره...
خدایا یعنی می شه هر چی بزرگترا می خورن به من هم بدن؟!![]()
شاپرک عمه ![]()
پریا جونم دوست دارم![]()